شمارهٔ ۱۲۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بود
که یکی ترک ستمگار مرا یار بود
یار من سخت ستمگار بود وین نیکوست
در ره عشق که معشوق ستمگار بود
از دل زار من آن ترک چه میجوید باز
که همه روز و شب اندر پی آزار بود
پس از اینم بسوی ساقی و خمار چه کار
چون مرا نرگس او ساقی و خمار بود
قصه عشق تو کز خلق نهان می کردیم
آشکارا پس از این بر سر بازار بود
چند گوئی که مبین در رخ خوبان ایشیخ
چشم اگر هست مرا از پی دیدار بود
پند آرد بمن آن شیخ که در مذهب من
نقش بیهوده ای از پرده پندار بود
مست خسبد همه شب در بر یاران تا صبح
چون کند عربده با ماش سر و کار بود
قرعه عشق بنام من بیدل زده اند
دولت وصل بکام دل اغیار بود
طره اش نافه مشک است و بدست دگران
باد اگر نافه چنو در همه تاتار بود
دهنش پسته خندان و بکام دگران
باد اگر پسته چنو در همه بازار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی دشواریهای عشق و رنجهایی است که عاشق متحمل میشود. گوینده با اشاره به یاری که خود به ستمگری دارد، از تلخیهای عشق و آزارهایی که از معشوق میبیند، سخن میگوید. او به دلتنگی و حسرتی اشاره میکند که به خاطر دوری از معشوق دارد و به عشقش در میان مردم و در فضایی عمومی اشاره میکند. همچنین به جمال معشوق و تاثیری که بر دل او میگذارد، اشاره شده و گوینده به پندهایی که از دیگران میشنود، پاسخ میدهد. او از مستی و شادی دیرین خود و همچنین از عشق ناکامش که به نظر میرسد در اختیار دیگران است، سخن میگوید. به طور کلی، شعر تجلیگر درد و رنج عشق و زیباییهای آن است.