شمارهٔ ۱۲۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود
طینت میخوارگان نیز از گل پیمانه بود
در ره سعی و طلب عقل نخستین کز ازل
زد قدم در کوی عشقش، یک دل دیوانه بود
از ازل چندین همه بعد مسافت تا ابد
پی سپار یک قدم از همت مردانه بود
از زبان شمع روشن شد که در بزم شهود
نقش سیمرغ تجلی بر پر پروانه بود
نه فلک چون نه صدف در دیده گوهر شناس
شد عیان لیکن درونش جای یک در دانه بود
مردم چشم جهان و چشم مردم در جهان
عین انسان شد که همه گنج است و همه ویرانه بود
محرم راز اندران گیسو که با چندین زبان
با حریفان دم نزد از پیچ و تابش، شانه بود
خورده بود از خون دل آبی نهالش کان ستون
روز و شب اندر فراق روی او حنانه بود
دارم این یک بیت از رندی که یک گردون خرد
بودش اندر سر ولی در دیده ها، دیوانه بود
هر چه میگفتند مردم هر چه میگفتیم ما
یک قدم چون پیش بنهادم همه افسانه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر جستجوی روحانی و عشق الهی است. شاعر از تضادها و شعور انسانها سخن میگوید، که در ظاهر خمیرهها و شرایط مختلف اجتماعی وجود دارند، اما در عمق، همگی دارای یک حقیقت و جستجو برای وصال هستند. اشاره به دشواریهایی که انسان در راه رسیدن به عشق و حقیقت با آنها مواجه است، مانند مسافت طولانی و فراق، دارد. همچنین به رازهایی که هر فرد در دل خود دارد و چالشهای بیان آنها پرداخته میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر آنچه در دنیای exterior میگذرد، ممکن است فقط افسانهای باشد و حقیقت در اعماق وجود انسانها نهفته است.