شمارهٔ ۱۲۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند
گفتمش جادوی چشمت گفت عیاری کند
گفتمش لعل تو خواهد کرد کام دل روا؟
باز گفت آری کند لیکن بدشواری کند
گفتمش بیمار عشقت را چو جان آمد بلب
گفت لعل جانفزای من پرستاری کند
گفتمش هندوی سرمستت بود دائم خراب
گفت مخمور است و گاهی نیز خماری کند
گفتم آن طوق معنبر چیست بر گردن ترا؟
گفت تسبیح است و گاهی نیز زناری کند
گفتم آن ترک قدح نوشت بود پیوسته مست
گفت در مستی نگاهش کار هشیاری کند
گفتمش آخر کند درد دل ما را دوا
لعل خندانش تبسم کرد و گفت آری کند
گفتم آن شیخ مزور در چه تدبیر است، گفت
گاه صید خانگی گه صید بازاری کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر با محبوب خود در مورد زیباییهای او و تأثیراتش بر دل عاشق سخن میگوید. او به زلف و چشمان محبوب اشاره میکند و از او میخواهد تا آرزوی دلش را برآورده کند، اما محبوب میگوید این کار دشوار است. شاعر از بیماری عشق و خواست پرستاری محبوبش سخن به میان میآورد و محبوب به ویژگیهای معجزهآسا و ظاهری خود اشاره میکند. همچنین ردپای مشروبات الکلی و حال خرابی را در صحبتهایش مییابد و در نهایت به وجود یک شخصیت فریبی به نام شیخ اشاره میکند که به دنبال شکارهایی از هر دو نوع است.