شمارهٔ ۱۲۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
باده چون مصباح و مینا چون زجاج نور بود
پیر ما با یک قدح می، محو کرد از خاطرش
هر چه از فضل و هنر زاهد بر او مغرور بود
بر زمین بیت المقدس شد خرابات مغان
بر فلک نزد ملایک خانه معمور بود
تا کی آدم کشت، کرد ابلیس سیرابش بخون
این می گلگون که در جام است از آن انگور بود
چشم ساقی نیمه شب مست و سحرگاهان خراب
وقت صبح از باده دوشین عجب مخمور بود
قسمت رندان شد از روز ازل جام الست
شیخ و زاهد را اگر قسمت نشد معذور بود
هر که در میخانه بر گرد خم می زد طواف
حج او مقبول بود و سعی او مشکور بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و پرهیز از تعصب دینی است. ساقی در مجلس مینوشی درخت طور را در دست دارد و باده مانند نور است. پیرمردی با یک لیوان شراب، زهد و خودپسندی را از خاطر میبرد. در بیت المقدس، مکانی که باید مقدس باشد، به خرابات مغان تبدیل میشود. شعر به بازیابی یاد آدم و ابلیس اشاره دارد و میگوید که شراب از انگور است. چشم ساقی در شب مست و در صبح خراب است. رندان از ابتدای آفرینش بهرهمند شدند و کسانی که در میخانه طواف کنند، اعمالشان مقبول است. به طور کلی، این اشعار دعوت به شاد زیستن و ارزشگذاری بر لحظات خوش و عشق به زندگی میکنند.