شمارهٔ ۱۲۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند
در خم زلف بتی گردن بزنجیرم کنند
سخت ویرانه شدم، از خویش بیگانه شدم
از کرم هنگام آن آمد که تعمیرم کنند
من که لوح سادهام هر نقش را آمادهام
دست نقاشان قدرت تا چه تصویرم کنند
آیه حقم ولی نایل برحمت یا عذاب
خود ندانم تا که دانایان چه تفسیرم کنند
من نحاس تیره و قلب و سیاه خیرهام
کیمیا کاران مگر تبدیل و تغییرم کنند
خاک گشتم خاک و دارم چشم از اهل نظر
کز نگاه لطف و رحمت باز اکسیرم کنند
گر ز من خشنود باشد خاطر پیر مغان
نیست باکی شیخ و زاهد هر چه تکفیرم کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و وضعیت روحی فردی اشاره دارد که در جستجوی معنای وجودی خود و تغییر در زندگی است. او از ویرانی و جدایی از خود سخن میگوید و به نقاشی که میتواند او را به تصویر بکشد، اشاره میکند. او خود را همچون لوحی ساده میبیند که آماده دریافت نقوش مختلف است و به دوگانگی زندگیاش بین رحمت و عذاب اشاره دارد. همچنین، به دگرگونی که میتواند در او به وجود بیاید، امیدوار است و در نهایت به بیتوجهی دیگران (دینی و غیر دینی) نسبت به خود اشاره میکند، و خود را به خاطر خوشنودی پیر مغان بیتوجه به قضاوت دیگران میبیند.