شمارهٔ ۱۲۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دمبدم عمر میرود بر باد
باده خور باده هر چه باداباد
دیدی آخر که خواجه مرد و نبرد
آنچه در عمر خود نخورد و نداد
خود بخور یا بده و گر نه بنه
تا خورد دشمنت بروز مباد
خیمه چرخرا حبابی گیر
نیمه بر آب و نیمه ای بر باد
خانه ای سخت سست بنیاد است
کش بر آب و هوا بود بنیاد
نکته ای گویمت ز گردش چرخ
دارم این نکته را ز پیری یاد
هر که زاده است باز خواهد مرد
هر که مرده است باز خواهد زاد
دل بر این کاخ زرنگار مبند
که بسی چون من و تو دارد یاد
دادگر نیست در جهان ورنه
میزدم از جفای گردون داد
وه چه خوش گفت مردک دانا
کافرین بر روان دانا باد
گر نباشی بسان نخل کریم
باش باری بمثل سرو آزاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع گذر عمر و ناپایداری زندگی پرداخته است. شاعر به ما یادآوری میکند که عمر ما به سرعت در حال گذر است و مهم است که از زندگی بهرهبرداری کنیم. او به این نکته اشاره میکند که انسانها در نهایت مردنی هستند و نباید به دنیا و زرق و برق آن دل ببندیم، چون همه چیز زودگذر است. همچنین به این موضوع اشاره میشود که اگر خوشی یا خوشبختی نمیچشیم، باید آن را به دیگران بدهیم و از آن لذت ببریم. در نهایت، شاعر به اهمیت پذیرش واقعیت مرگ و ناپایداری زندگی اشاره میکند و از ما میخواهد که مانند درختی شکستناپذیر و آزاد زندگی کنیم.