نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

میزند روز و شب جرس فریاد

می رود کاروان به عشق آباد

همه تن یکدهان و اندر وی

یک زبان اندر او دو صد فریاد

هیچ دانی که چیست بانگ ناقوس است

کین دم از پیر دیر دارد باد

راه عشق است و باد کبر و غرور

باید از سر بخاک راه نهاد

تا تو موری بپای عجز بپوی

چون سلیمان شدی بمسند باد

بادب گام نه که در ره عشق

اولین منزل است بحر آباد

منزل سعد و خاک سعد الدین

کز حقش صد هزار رحمت باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف سفر روحانی و عشق می‌پردازد. شاعر از کاروانی صحبت می‌کند که به سوی عشق آباد می‌رود و صدای جرس به گوش می‌رسد. او اشاره می‌کند که عشق به یک زبان واحد می‌سازد و همه در آن یک‌صدا هستند. همچنین، تأکید بر اهمیت ترک کبر و غرور دارد و می‌گوید برای رسیدن به عشق باید humble و بی‌خود شویم. اشاره به راه عشق به‌عنوان راهی پر از نعمات و برکات، و دعوت به پای گذاشتن در این مسیر، از دیگر نکات کلیدی شعر است. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند رحمت خدا بر اهل سعادت نازل شود.