شمارهٔ ۱۵۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
هردم بشارتهای دل از هاتف جان میرسد
هرکس که از جان بگذرد آخر به جانان میرسد
یک دم میاسا روز و شب مردی بجو دردی طلب
چو جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان میرسد
ره گرد راز آید ترا شیب و فراز آید ترا
چون ترک تاز آید ترا آخر به پایان میرسد
این خانه چون ویران شود، معمور و آبادان شود
این سر چو بیسامان شود، ناگه به سامان میرسد
ای مبتلا ای مبتلا برکش صلا برکش صلا
در دل اگر رنج و بلا روزی به مهمان میرسد
اندیشه و اندوه و غم، رنج و تَعَب، درد و الم
هر یک نهد در دل قدم با حکم و فرمان میرسد
بر دل اگر باری بود، بار غم یاری بود
در پا اگر خاری بود، خار از گلستان میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان امید و تسلی میپردازد. او میگوید که هر کس برای رسیدن به کمال و آرامش، باید از جان خود بگذرد و تحمل درد و رنج را در زندگی بپذیرد. شاعر تأکید میکند که با تلاش و جستجوی حقیقت، آرامش و درمان به انسان میرسد و پس از سختیها، به نتیجهای خوب و مطلوب خواهد رسید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در زمانهای سخت و پریشانی، در نهایت کمک و بهبودی حاصل خواهد شد. به طور کلی، پیام این شعر دعوت به صبر و استقامت در برابر مشکلات زندگی است.