شمارهٔ ۱۵۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
در کفم هر سبحه کافتاد از گل پیمانه بود
جلوه گر از چهره پیر مغان دیدم عیان
نقش هر صورت که اندر کعبه و بتخانه بود
پرتوی از نقطه دانش در این بیدانشان
یک حقیقت دیدم و چندین هزار افسانه بود
چون فنای عاشقانرا شاه جان پروانه داد
سوخت صد پروانه و یک شمع را پروانه بود
عقل کل کش ساده دیدم با دو صد نقش و نگار
شور سودا و جنون از یک دل دیوانه بود
صد هزاران ساز و در هر یک نوائی مختلف
چون نهادم گوش جان یک ناله مستانه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات خود در میخانه و دیدار با پیر مغان سخن میگوید. او با سبحهای در دست، با عمیقتر شدن در معانی، به یک حقیقت واحد میرسد که در کنار آن، افسانههای زیادی وجود دارد. اشاره به فانی شدن عاشقان و سوختن پروانهها نیز نشاندهنده عشق و شور است. همچنین، او عقل را با زیباییها و نقش و نگارهایش میبیند و در نهایت با گوش به نالهای مستانه توجه میکند که نشاندهنده جذابیت و شور زندگی است.