شمارهٔ ۱۶۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
با زلف پریش آمد، با حال خراب آمد
با طره شوریده با زلف پریشیده
با لعل لب میگون با جام شراب آمد
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورم
از اهل و وطن دورم، از راه نواب آمد
آشفته و مستانه چون مردم دیوانه
با ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکوی
که نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شخصی است که در سحرگاه در خواب بیدار میشود و دختری زیبا با موهای پریشیده و حالتی خراب را میبیند. او با لبهای لعلین و جام شراب به سمت او میآید. شاعر از اینکه دور از وطن و اهلش رنج میکشد و بیچاره و مخمور است، میگوید. این دختر به صورت آشفته و مستانه مانند دیوانگان با ساغر و پیمانه به سوی او میآید. شاعر از او میخواهد که راز دلش را بگوید، زیرا در نیمه شب از این کوی آهنگی خوش به گوشش میرسد.