شمارهٔ ۱۶۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
تنعمی به از این در جهان نخواهد بود
نگار مهوش و ساقی بحالت مستی
شراب بی غش و صافی بناله دف و رود
گر این بپای شود هست گلبنی بی خار
ور آن بدست فتد هست آتشی بی دود
دو دوست دست بهم داده سر خوش از باده
کنار سبزه و آب روان بگفت و شنود
بهم نشسته بیکجا چو لاله و نرگس
یکی قدح بکف و دیگری خمار آلود
اگر میسرت این عیش میشود خوش باش
وگرنه حسرت و افسوس می ندارد سود
حبیب قانع از این باغ شو بنظاره
و گرنه کی دهدت دست عمده مقصود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به لذتهای جوانی و نوشیدن شراب اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی در دنیا بالاتر از این لذتها نیست. او به زیبایی محبوبش و خوشحالی حاصل از مستی و نوشیدن شراب میپردازد. همچنین به دو دوست که کنار هم نشستهاند و از زندگی لذت میبرند، اشاره میکند. شاعر میگوید اگر این خوشیها نصیب تو شود، از آن لذت ببر و اگر نه، حسرتی در پی نداشته باش زیرا در نهایت، زیبایی و لذت زندگی بیشتر از هر چیز دیگری ارزشمند است.