شمارهٔ ۱۷۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باغ را نوبت نشور آمد
سبزه را رجعت ظهور آمد
قامت سرو چون قیامت کرد
حشر من کان فی القبور آمد
نفحه باد چون دم عیسی
نای بلبل چو نفخ صور آمد
عرق گل ز چهره بزدائید
کز رهی بس در ازو دور آمد
شاهد گل که پار غیبت کرد
به سوی محفل حضور آمد
صوت بلبل هزار دستان است
کش یکی نغمه زبور آمد
گل که زد از عدم قدم به وجود
به رضا بود یا به زور آمد
چهر گل همچو آتش سینا
شاخ گلبن درخت طور آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی به وصف احوالات بهار و شکوفایی طبیعت میپردازد. باغ به فصل نو شدن و زنده شدن سبزهها پا میگذارد، و سروها با قامت بلند خود تجلی قیامت را به تصویر میکشند. نسیم بهاری با بویی مشابه دم عیسی رو به راه میشود و صدای بلبل، با نغمههای زیبا، دلنواز است. گلها به زندگی بازگشته و شاهد زیباییهای محفلاند. به طور کلی، این شعر بازتابی از تجدید حیات، محبت و زیباییهای طبیعت در فصل بهار است.