شمارهٔ ۱۶۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنویس نامه گر رقم قتل ما بود
چون نقش کلک تو است همان خونبها بود
گر نام من بنامه بدشنام میبری
دشنام کز زبان تو باشد دعا بود
گر بند میکنی و گر آزاد، بنده ایم
لیکن فروختن بدگر کس خطا بود
آخر چرا حواله باغیار میکنی
ما را بگو بمذهب عشق این روا بود
من هر چه میکنی تو سزاوارم از جفا
لیکن جفا ز مثل توئی ناسزا بود
در روی دوست تیر جفایش گر از قفا
آید نه عاشق است که رو در قفا بود
نیکم بگو جواب که هرگز جفا و جور
پاداش دوستی و سزای وفا بود
مثل حبیب حیف بود بنده ای بجور
از بند بندگی تو جانا، رها بود
مهر توام ببسته لب از ماجرای خویش
ورنه میان ما و تو صد ماجرا بود
باشد هزار بنده ترا خوب تر ز من
لکین مرا بمثل تو خواجه کجا بود
آخر بگو که اینهمه کم التفاتیت
با این فقیر خسته بیدل چرا بود
نوک قلم گریست بر احوال زار من
لیکن بنزد آندل سنگین هبا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از بیتوجهی محبوب اشاره دارد. شاعر از محبوبش میخواهد که اگر قرار است او را بکشد، نوشتهای بنویسد تا مشخص شود که عشق او گناه نبوده و نشانهای از وفای عمیق اوست. او به انتقاد از بیاعتنایی محبوب پرداخته و یادآوری میکند که حتی اگر در رابطهی آنها جفا وجود دارد، هنوز عاشق است و این بیاعتنایی باید عادلانه باشد. شاعر میگوید که وجودش تحت تأثیر عشق محبوب است و از او میخواهد که توجه بیشتری به احساسات او داشته باشد. در کل، شعر نمایانگر پیچیدگیهای عشق و درد ناشی از فقدان توجه و محبت است.