نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد

ترک سرمست چرا دست بخنجر دارد

باز باد سحر آشفته سخن میگوید

خبری گوئی از آن جعد معنبر دارد

نکشد منت دور فلک مینا رنگ

هر که یکجرعه می ناب بساغر دارد

ما نظر بر لب جام می ناب و زاهد

چشم امید بسر چشمه کوثر دارد

راستی را خم زلف تو عجب زناری است

که بهر تار دو صد سلسله کافر دارد

بر در پیر مغان باز رخ آورده حبیب

ارمغانرا لب خشک و مژه تر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر سروده‌ای عاشقانه و پر از تمثیل و تصویرسازی است. شاعر از چشم زیبا و مست معشوق سخن می‌گوید و به تأثیر آن بر دل و جانش اشاره می‌کند. او به زیبایی زلف معشوق و اثر آن بر عاشقان اشاره می‌کند و تنهایی و انتظار را در کنار امید به وصال او می‌بیند. همچنین به ارزش و خوشی‌هایی که در زندگی به واسطه می ناب و عشق به دست می‌آید، پرداخته است. شاعر در نهایت به نزدیکی‌اش به پیر مغان اشاره می‌کند؛ کسی که در این مسیر عاشقانه، راهنما و رهنما خواهد بود.