شمارهٔ ۱۷۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
چهر گلگونش بسان سرخ گل، بشکفته بود
نرگس مستانه اش از بیخودی تا نیمه شب
نیمه ای بیدار بود و نیم دیگر خفته بود
پسته خاموش او با باده نوشان خراب
در مقام بیخودی ناگفتنی ها گفته بود
می کشید و رام شد از سرکشی آرام شد
نیمه شب آشفته و وقت سحر آلفته بود
وقت آن عاشق خوش و فرخنده کش تا نیمه شب
حقه یاقوت با الماس مژگان سفته بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقی با طرهای آشفته و چهرهای مانند گل صحبت میکند. چشمان نرگسوار او در نیمه شب، نیمهای بیدار و نیمهای دیگر خفته است. او در حال نوشیدن شراب و غرق در بیخودی است و این حالت باعث شده که احساسات عمیق و ناگفتنی را بیان کند. شب به آرامی و در حین مستی میگذرد و در نهایت، عشق او را به قدری خوشحال و خوشبخت کرده که همچون یاقوت و الماس درخشان و با ارزش است.