شمارهٔ ۱۷۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
کافری راهنمائی سوی ایمانم کرد
گبرکی بودم بهروز لقب، نور رسول
تافت از روزن دل حضرت سلمانم کرد
مکن انکار که از همت مردان چه عجب
مور بودم نفس پیر، سلیمانم کرد
خضر وقت آمد و از لطف بیکباره خلاص
ناگه از پیروی غول بیابانم کرد
مرده ای بودم پوسیده تن اندر بکفن
نفحه عیسوی آمد همه تن جانم کرد
آدمی نیستم ار شاکر نعمت نبوم
دیو بودم، کرم و لطف تو انسانم کرد
زرد بودم ، کرم و جودِ تو بخشید صفا
درد بودم نظر لطف تو درمانم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی تغییر و تحولی را در روح و جان شاعر بیان میکند. شاعر با اشاره به دشواریهای گذشتهاش، از عشق و لطف معشوق سخن میگوید که باعث نجات و تحول او شده است. او از حالتی بیروح و مرده به حالت زندگی و ایمان رسیده است و از کفر به ایمان و از تاریکی به روشنایی حرکت کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وجود معشوق بوده که او را به این مقام و حالت والای انسانی رسانده است.