شمارهٔ ۱۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مرا
هر سو کشد چو مردم بی پا و سر مرا
افسانه میکنی سخنان مرا گمان
افسانه ایست نیز از این خوبتر مرا
هر نیمه شب خیال تو تا وقت صبحدم
شیرین چو جان و دل کشد اندر ببر مرا
هر صبحدم رسول تو با صد نوید لطف
چون آفتاب حلقه بکوبد بدر مرا
در مدرس حقایق تحصیل علم عشق
بسیار کرده ام، تو مخوان بی هنر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و کنشهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از شدت عشق خود میگوید که عقلش را از دست داده و از این حالت بیخبر است. او اقرار میکند که مانند فردی ناتوان در جستجو و فراق معشوقش میافتد. شاعر همچنین شکواییههایی دارد درباره اینکه دیگران سخنانش را افسانه میپندارند و حقیقت عشق را درک نمیکنند. در ادامه، شاعر شبها را با خیال محبوبش سپری میکند که بسیار دلنشین است. صبحها نیز پیامهای محبتآمیز او را میبیند که مانند آفتاب بر زندگیاش میتابد. در نهایت، شاعر ضمن اشاره به تلاشهایش در یادگیری عشق، از اینکه دیگران او را فردی بیهنر میدانند، گلایه میکند.