نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بربسته دست جور فلک پای اگر مرا

از چوب خشک ساخته پای دگر مرا

دارم بسی سپاس از این درد پای خویش

کازاد کرده از همه گون درد سر مرا

مانند آسمانم کز جای خویشتن

امکان پویه نیست بجای دگر مرا

نی همچو آفتاب که هر روز دور چرخ

از خاوران کشاند تا باختر مرا

منت ز چرخ سفله نخواهم کشید اگر

بندد ز کهکشان بمیان بر کمر مرا

دانم که باز گیرد اگر بالمثل، دهد

از ماه طوق سیم و زخور تاج زر مرا

گر تن ز پا فتاد، خداوند را سپاس

کز پا نیوفتاده دل هوشور مرا

پایم زدرد خسته ولی صد هزار شکر

برپاست عقل و دانش و فضل و هنر مرا

زی خوان ناکسان ننهم پای، اگر چه نیست

جز اشک چشم و لخت جگر ماحضر مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات و تقدیر گوینده است. او از درد و سختی‌های زندگی شکایت دارد، اما در عین حال از این دردها نیز سپاسگزاری می‌کند. به رغم مشکلات و محدودیت‌هایی که در زندگی‌اش وجود دارد، او به دانش و هنر خود افتخار می‌کند. او نمی‌خواهد از سرنوشت خود ناامید شود و به زندگی ادامه می‌دهد، با این باور که در نهایت از زحماتش پاداش دریافت خواهد کرد. شعر به نوعی از قدرت تحمل و پایداری در برابر دشواری‌ها سخن می‌گوید.