نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد

جهان جوان شود و رونقی دگر گیرد

خوش آنکه بر لب جو با نگار دل جوئی

دماغ تر کند و جام باده در گیرد

نسیم باد بهاران بر آتش دل من

چو آتشی است که در چوب خشک در گیرد

اگر ز سیم و زرش کیسه ای پر است چو جام

درون کاسه سیمین بآب زر گیرد

قرار عیش و طرب یاد گیرد از نرگس

قدح بدست، سر از خواب صبح برگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به آغاز بهار اشاره می‌کند، زمانی که دنیا دوباره زندگی و شادابی را تجربه می‌کند. او از زیبایی‌ها و شگفتی‌های طبیعت در این فصل سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که در کنار محبوبش به شادی و خوشی بپردازد. نسیم بهاری دل او را به شعله‌های عشق می‌افزاید و وجودش را پر از لذت و سرزندگی می‌کند. او به ارزش و زیبایی‌های زندگی توجه دارد و نابسامانی‌های مادی را نادیده می‌گیرد تا از لحظات زندگی و عیش و طرب بهره‌مند شود.