شمارهٔ ۱۸۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای گشته یک امروز تو از محفل ما دور
از دوری تو رفته ز چشم و دل ما نور
رنجی نرسد بر تن و جان تو اگر چند
از دوری تو جان و تن ما شده رنجور
هرسو که کنی مجلس و هر جا که کنی بزم
بزم تو نکو، وقت تو خوش، جای تو معمور
وقتست که باز از در مجلس بدر آئی
با طره آشفته و با نرگس مخمور
تو باده دهی، من بصلای تو کنم نوش
تو بوسه دهی، من بهوای تو کنم شور
از مردمک دیده بسوزیم سپندان
تا چشم بد از چهره خوب تو شود دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دوری محبوبش lament میکند و از آثاری که این دوری بر دل و جانش گذاشته، میگوید. او بیان میکند که حضور محبوبش زندگی را برای او زیبا و پراز نور کرده، و بیاو محفلها بیرمق و سرد به نظر میرسند. شاعر به انتظار بازگشت محبوبش نشسته و تمنا میکند که با جلوهگری و زیبایی خود، بزم و شادی را به مجلس بازگرداند. او همچنین آرزو میکند که در کنار محبوبش، شادمانی و عشق را تجربه کند و از چشم بد دیگران حمایت کند. در کل، شعر به عشق و دلتنگی و زیباییهای موجود در لحظات مشترک اشاره دارد.