شمارهٔ ۱۸۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در دشت مرو بصید نخجیر
در شهر بیا و صید کن شیر
سرها سپر است، اگر کشی تیغ
دل ها هدف است، اگر زنی تیر
مژگان تو خود بس است زوبین
ابروی تو خود بس است شمشیر
زلف تو بخواب دیدم و رفت
از تیره شب فراق تعبیر
گفتم که مگر فرو نشانم
این آتش دل بآب تدبیر
هر خانه زیاد گشت ویران
آباد نمی شود بتعمیر
شاید که بعاقلان بگویند
دیوانه گسسته باز زنجیر
دادم ببهای بوسه ای جان
دیگر چه دهم برای توفیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و عواطف شاعرانه میپردازد. شاعر به شکار شیر در دشت مرو اشاره میکند و از قدرت و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به طور استعاری، ابروی معشوق را به شمشیر و مژگان او را به نیزه تشبیه میکند. شاعر از درد فراق و تلاش برای فراموشی میگوید و به ویرانی زندگی ناشی از عشق بیپاسخ اشاره میکند. در نهایت، او از دلبستگی عمیقش به معشوق سخن میگوید و به ارزش بوسههایی که به معشوق داده اشاره میکند، خواستار پاسخ مناسب از سوی معشوق است.