شمارهٔ ۱۹۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خواجه در آرزوی عمر دراز
که رسد ناگهش زمانه فراز
ملک الموت گویدش در گوش
که فراز آمد آن زمان دراز
خسته گرددش هر دو دست قوی
بسته گرددش هر دو دیده باز
گویدش روز عیش رفت، مبال
گویدش وقت طیش رفت، مناز
که برفتت زمان جلوه و کبر
که برفتت زمان عشوه و ناز
نشود چاره ساز ناله، و درد
نشود سودمند، عجز و نیاز
رنج بردی و گرد کردی گنج
مکر روباه بود و صید گراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوی عمر طولانی اشاره میکند و به ناگاه متوجه میشود که مرگ همواره نزدیک است. ملک الموت در گوش او میگوید که فرصتها به پایان رسیده و زمان لذتها و ناز و نعمتها گذشته است. او درک میکند که ناله و گله هیچ سودی ندارد و در نهایت، درد و رنج او بینتیجه است. شاعر با تأکید بر این که تمام زحمتها و ثروتها مانند فریب روباه هستند، پیامی از گذرای زندگی و بیفایده بودن تلاش برای معیشت تنها میدهد.