شمارهٔ ۱۹۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحر
با تو خسبیم بیک بالش و در یک بستر
بر نگیریم سر از بالش تا بانگ خروس
بر نداریم سر ار بستر تا گاه سحر
بخوریم از دهن تنگ توهی نقل و نبات
ببریم از لب گلبرگ توهی قند و شکر
گه ببوسیم بشوخی ز دهانت چه قدح
گه بگیریم ز تنگی بمیانت چه کمر
لیکن این حال محال است که از جور رقیب
نتوانم بگذرگاه بروی تو نظر
گر میسر شود، از دوست ندارم امید
ور تصور شود، از بخت ندارم باور
هر چه آید بسر از دوست نشاید گله کرد
کوی عشق است و ره مشغله و جای خطر
عاشق از جا نرود گر همه یکجا برود
عقل و دین و دل و جان، مال و منال و سرو زر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوی شبزندهداری کنار معشوقش اشاره میکند، جایی که هر دو در یک بستر آرام بخوابند و هیچگاه سر از بالش برندارند تا صبح فرا برسد. او به لذتهایی از قبیل خوردن شیرینی از دهان معشوق و بوسیدن او اشاره میکند، اما همزمان به دشواریهای عشق و مشکلاتی که ناشی از رقیب است، اعتراف میکند. شاعر میگوید اگرچه این حالت ideal و خوشایند است، اما به خاطر مشکلاتی که دارد، برایش ممکن نیست. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که عاشق نمیتواند از عشقش دست بکشد، حتی اگر همه چیز را از او بگیرند.