شمارهٔ ۱۹۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر خیز که خاست باد شبگیر
موذن بمناره گفت تکبیر
تو نیز چو باد و چون موذن
گر باده خوری بنوش شبگیر
سرخی شفق سپیدی صبح
خونی است که ریخته است در شیر
مهتاب و هوای صبحدم بین
آمیخته شیر با تبا شیر
آنجرعه که ماند در سبو دوش
بردار و بجام کن سرازیر
مه داس و فلک بسان دستاس
وین روی زمین چو سنگ در زیر
این بدرود آن بکوبد و مرگ
از خوردن ما نمیشود سیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به اهمیت بیداری در صبح و آغاز یک روز جدید اشاره میکند. او با تشبیه باد و موذن، انسان را به فعالیت دعوت میکند و از او میخواهد که مانند باد و موذن در بامداد از نعمتهای زندگی بهرهمند شود. او به زیباییهای صبح اشاره میکند و تضاد رنگین شفق و سپیدی صبح را توصیف میکند. در ادامه، شاعر از نوشیدن شراب به عنوان نمادی از لذت و زندگی صحبت میکند و به اصل مرگ و چرخه زندگی اشاره دارد، به این معنا که هر چیزی در زندگی باید با زندگی و مرگ در ارتباط باشد و از لذتهای زندگی باید استفاده کرد.