شمارهٔ ۱۹۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوریست عجب در سر شوریده سران باز
یارب چه خبر میرسد از بیخبران باز
زد نوبتی چرخ مگر نوبت عشرت
بر درگه آن خسرو زرین کمران باز
بر دوش و سرم خرقه و دستار گران است
این هر دو گرونه بیکی رطل گران باز
چون قطره مگر روبسوی بحر نهادند
یک قافله دل گمشده بی پا و سران باز
شاید که بروی تو دگر باز نبیند
هر دیده که گردیده بروی دگران باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای عشق و شوری که در دل دارد صحبت میکند. او به نغمهای میاندیشد که از حال بیخبران میرسد و به ذکر خسرو (شخصی محبوب) میپردازد. شاعر به نوعی از سنگینی و دشواریهای زندگی، مثل خرقه و دستار (نشانههای زهد) اشاره میکند که بر دوش او سنگینی میکند. او به تشبیهی از قطرهای میپردازد که به دریایی میپیوندد، و حس گمشدهای را در دل دارد که بدون راه و سرنوشت است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که شاید دیگر نتواند چهره محبوبش را ببیند، چرا که چشمهایی که به سوی دیگران چرخیدهاند، دیگر آن را نخواهند دید.