شمارهٔ ۱۹۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زان طره در هم دل آویز
زان پسته بر هم شکر ریز
آن لعل لبان شورش انداز
وان نگرس مست فتنه انگیز
جمعی همه بیقرار و من هم
خلقی همه دل فکار و من نیز
تا پرده ز کار نیفتد
بر چهره تو پرده ای میاویز
خواهی که هزار فتنه خیزد
یک لحظه تو خود بپای برخیز
چشم تو و آن نگاه سر مست
ترکیست کمان کشیده خون ریز
با عشق تو نیست جای تقوی
با روی تو نیست رای پرهیز
گردن ز کمند بر نتابد
با هر که کنی ستیز و آویز
خواهی که ز دست او بری جان
تا شب بود ای حبیب بگریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیر سحرانگیز او بر دل و جان خود میگوید. توصیفاتی چون "طره" و "لعل لبان" نشاندهنده جذابیتهای ظاهری اوست که باعث ایجاد آشفتگی و بیقراری در عاشق و دیگران میشود. شاعر به عدم توانایی در کنترل احساساتش اشاره میکند و بیان میدارد که حتی اگر بخواهد از عشق دل بکند، چهره دلربای معشوق او را مجدداً به سمت خود میکشد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که در عشق واقعی، جایی برای تقوا و احتیاط نیست و باید شجاعانه با احساسات روبرو شد.