نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

چه شده باز چه افتاده مرا

بند بر پای که بنهاده مرا

از سرای دل و از منزل جان

سوی این ده که فرستاده مرا

کیستم چیستم از بهر چه ام

چه فتادست چه رو داده مرا

دل من از فلک ساده بود

کی برد دل بتک ساده مرا

خورده ام باده زخم ازلی

کی برد اندوه و غم باده مرا

از نژاد خردم سوی خرد

بازگردم که خرد زاده مرا

مگر از بند غم آزاد کند

صحبت مردم آزاده مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساساتی عمیق و سوالاتی existential سخن می‌گوید. او از حالتی دوگانه و سردرگمی رنج می‌برد و می‌پرسد که چه بر او گذشته و چرا به این حالت درآمده است. شاعر به جستجوی هویت و هدف خود می‌پردازد و از بند و زنجیری که بر پای اوست، شکایت می‌کند. او دلش را سادگی می‌داند که از آن دچار درد و اندوه شده است و می‌خواهد از غم آزاد شود. در نهایت، او آرزو دارد که با صحبت کردن و ارتباط با انسان‌های آزاد، بتواند از این بند رهایی یابد.