شمارهٔ ۳۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چشم تو امشب شده مست از شراب
چشم من از حالت چشمت خراب
یافته مشکوی من از مشک بوی
تافته از روزن من آفتاب
هیچ نگنجد بخیالم که تو
در برم آئی بچنین شب بخواب
بسکه لذیذ است سخن گفتنت
هیچ ندانم ز سئوالت جواب
بسکه شکر خنده و شیرین لبی
هیچ نفهمم ز خطابت عتاب
از لب چون لعل بجای سخن
قند و شکر آوری و شهد ناب
شب که نه با لعل توام روز شد
شایدم ار عمر نگردد حساب
یکنفس آخر بنشین در برم
جان من اینقدر چه داری شتاب
یکنفس امشب چه شود گر حبیب
از لب لعل تو شود کامیاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری در این اشعار به زیبایی چشم محبوبش اشاره میکند که از شراب مست شده است و خود شاعر نیز تحت تاثیر آن قرار گرفته است. او از بوی مشک و روشنی آفتاب که از چشمان محبوبش ساطع میشود، سخن میگوید و از اینکه نمیتواند خوابش ببرد، ابراز تاسف میکند. شاعر به لطافت و شیرینی صحبتهای محبوبش اشاره کرده و میگوید که حتی از پرسشهایش هم چیزی نمیداند. او نگران گذر زمان است و میخواهد لحظات بیشتری را با محبوبش بگذراند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که نزدیکش بنشیند و از لبهایش بپیوندد تا لحظات شیرینی را تجربه کنند.