شمارهٔ ۲۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنکو سرشت مهر تو اندر سرشت ما
هجر تو را نوشت چرا سرنوشت ما
گشتیم خاک ما، که مگر دست روزگار
روزی زند ببام و در دوست خشت ما
ما را بجرم عشق بدوزخ اگر برند
باشد خیال دوست بدوزخ بهشت ما
از ما مپرس حرف و خیالات کفر و دین
ابروی اوست کعبه و کویش کنشت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر میگوید که مهر معشوق در دل او و دیگران نهادینه شده و جدایی از او سرنوشت ما را رقم زده است. آنها در جستجوی معنا و حقیقت، به خاک و روزگار مینگرند و امیدوارند که روزی به معشوق برسند. شاعر بیان میکند که حتی اگر به خاطر عشق به جهنم بروند، یاد دوست برای آنها بهشت است. او همچنین اشاره میکند که در بحثهای مذهبی، زیبایی و فضایل معشوق بیشتر از هر چیز دیگری مهم است و او را به کعبه تشبیه میکند.