شمارهٔ ۲۰۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر چه آید ز رنج و راحت پیش
نسپارم بدرد و غم دل خویش
نروم زیر بار منت خلق
هر که هست از توانگر و درویش
دل کس را نمی برم از جای
وقت کس را نمی دهم تشویش
نپسندم بزیر چرخ کبود
خاطر هیچکس نژند و پریش
دشمن و دوست کافر و مسلم
هر که باشد نخواهمش دلریش
با همه همگنانم از دل و جان
هم دم خیر خواه و نیک اندیش
چون بدانم که مردم آزاری
نیک نبود بهیچ ملت و کیش
نپسندم بگاه محنت و رنج
رنج بیگانه را و راحت خویش
نعمت و مال و دانش و اقبال
داده ایزد ز همگنانم بیش
گنج بی رنج و جود بی منت
نوش بی نیش و عیش بی تشویش
مزرعی سبز و بوستانی نغز
ساحت کشت زار و سایه خویش
از گرانان یاوه گو به کران
بهتر از صد هزار عرش عریش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل درباره رنج و راحت زندگی میپردازد و اعلام میکند که هیچ درد و غمی را به دل نمیگیرد. او از زیر بار منت دیگران نمیرود و نمیخواهد دل کسی را بشکند یا او را نگران کند. شاعر با تأکید بر اینکه همگان باید در زندگی با یکدیگر مهربان و نیک اندیش باشند، به ظلم و آزار به دیگران اعتراض میکند. او این نکته را بیان میکند که نعمتها و دانش، همه از سوی خداوند هستند و به این دلیل ارزشمندتر از هر گونه نیکی که با زحمت به دست آید، به شمار میروند. در نهایت، شاعر بر اهمیت آرامش و خوشی در زندگی تأکید میکند و بر نفرت از کسانی که به دیگران آسیب میزنند، ایستادگی میکند.