شمارهٔ ۲۰۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نزند دم فلک بجز دم عشق
عالمی نیست غیر عالم عشق
شادی ای نیست جز که شادی عشق
نیز نبود غمی بجز غم عشق
زین همه نکته ها که عقل سرود
حل نشد باز، راز مبهم عشق
عقل و آن زخمهای ناسورش
نشود به مگر بمرهم عشق
آدم عقل بود کز دم دیو
رفت ناگه ز ره، نه آدم عشق
عقل چون حلقه از پس در کوفت
کاندرین حلقه نیست محرم عشق
ملک صورت بود مسلم عقل
ملک معنی بود مسلم عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت و ارزش عشق در زندگی انسان میپردازد. شاعر میگوید که هیچچیزی جز عشق ارزش ندارد: نه شادی، نه غم، و نه علم. عشق به عنوان راز و معمایی است که عقل نمیتواند آن را درک کند. عشق درمان دردهای عقل و مشکلات آن است و انسان کامل به عشق دست مییابد. بنابراین، عشق به عنوان بالاترین حقیقت و واقعیترین مفهوم معرفی میشود که عقل نمیتواند به تنهایی به آن دست یابد.