شمارهٔ ۲۰۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق
بر زبان تکرار کن تا میتوانی نام عشق
هست در خاطر مرا از قول میر عاشقان
نام عشق آخر کشد دل را بسوی جام عشق
عقل و دین در سایه دیوار عشق افتاده پست
میزند طبل و علم خورشید جان بر بام عشق
عقل را باید بریدن سر بجای گوسفند
ای خلیل جان، گر از دل بسته ای احرام عشق
در ره عشق آنچه آید عاشقانرا باک نیست
کز دم ابلیس افتد آدم اندر دام عشق
میزند دریای خون، موج از گلوی عاشقان
بر نیامد باز از این عاشق کشیها کام عشق
از لب و چشم بتان رمزی بگو با عاشقان
خوش کن این دلها بنقل پسته و بادام عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق میپردازد و بیان میکند که عشق قدرتی فراتر از عقل و دین دارد. شاعر به شیخ شهر میگوید که اگر هنوز عشق را درک نکرده، باید نام عشق را مدام بر زبان بیاورد. عشق، الهامبخش و جاذبهای قوی است که دل را به سمت خود میکشاند. او تأکید میکند که در مسیر عشق، هیچ ترسی از چالشها و مشکلات وجود ندارد و عشق میتواند جان و دل را به طرز شگفتانگیزی زنده کند. علاوه بر این، شاعر از عشق به عنوان نیرویی توصیف میکند که میتواند انسانها را به خصوص عاشقان در عواطف و احساسات خود غرق کند و بر اهمیت شناخت و زندگی در این عشق تأکید دارد.