شمارهٔ ۲۱۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رفت از عمرم ای پسر چل سال
نیمه ای خواب و نیمه ای بخیال
از صبا و شباب بگذشتم
تا رسیدم کنون بسن کمال
آفتابم به نیمه روز رسید
که بود نیمه روز وقت زوال
رنج بردم بگرد کردن علم
نز پی گنج و گرد کردن مال
شکرلله که داد بی منت
حق بقدر کفاف مال و منال
نکشیدم بهیچ روی ز خلق
منت احتیاج و ذل سئوال
در پی گرد کردن روزی
سعی کردم و لیک با اجمال
دانم از عمر چند سال برفت
می ندانم که چند ماندم سال
چون جوانی بشد رسد پیری
همچنان کز پی رضاع، فصال
چونکه پیری رسد رود تن را
چستی و در رسد کلال و ملال
شد مرا وقت کوشش و بالش
وقت تواست ای پسر بکوش و ببال
هر چه خواهی ز هیچکس بمخواه
جز خداوند قادر متعال
که مرا داد رایگان همه چیز
عزت و جاه و دانش و اقبال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با بیان احساساتی عمیق درباره گذر عمر و تغییرات زندگی، به تأمل در گذشته و حال خود میپردازد. او از چهل سال عمر خود یاد میکند که نیمی از آن را در خواب و خیال گذرانده و اکنون به سن کمال رسیده است. شاعر از تلاش خود برای یادگیری علم و نداشتن نیاز به دیگران میگوید و از خداوند به خاطر نعمتهایش شکرگزاری میکند. او همچنین به گذر زمان، پیری و کوشش برای دستیابی به اهداف اشاره میکند و به فرزندش توصیه میکند که به جای درخواست از دیگران، تنها از خداوند بخواهد. در نهایت، شاعر برکتهای زندگیاش را از خداوند میداند.