شمارهٔ ۲۱۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم
ای عجب ای جان جان یا من توئی یا تو منم
روزنی افتاده از بام تو اندر کاخ من
مینمائی گاهگاهی مهر چهر از روزنم
چون فروبندی شود تاریک روزم همچو شب
چون گشائی تیره شب گردد چو روز روشنم
ای سحاب رحمت آبی ده بکشت مزرعم
یا بسوز از شعله برقی گیاه و خرمنم
دشمنی دور از تو دارد با همه نزدیکیم
یا توئی یا من که بیرون نیست زین دو دشنم
نی ز روی خوب تو هرگز نیاید دشمنی
دشمن من نیست جز من، دشمن من خود منم
یا چو دیوان بند نه، یا چون ملایک بال ده
ای سلیمان چاره ای فرما، که من اهریمنم
سخت تر شد زاهنم دل چون توئی داود وقت
نرم تر از موم کن با دست قدرت آهنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میپردازد. او عشق را همچون جان خود میبیند و آن را در تمام ابعاد زندگیاش حس میکند. شاعر از روزنی که نور عشق معشوق بر زندگیاش میتابد، سخن میگوید و بیان میکند که در غیاب معشوق، روزش به تاریکی میرسد. او به خداوند دعا میکند که رحمتش را بر او نازل کند یا او را بسوزاند. همچنین، شاعر به نیاز به معشوق و درد درونی خویش اشاره میکند و دشمنیهای خود را حاصل درونیاتش میداند. او خود را در تضاد میان محبت و درد میبیند و از معشوق میطلبد که با قدرتش او را نرم و قابل مدیریت کند. در کل، این شعر زب ولی زیبایی از عشق، تنهایی و درگیریهای درونی شاعر است.