شمارهٔ ۲۱۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر روز به دیدار تو آیم ز در دل
بینم به رخ خوب تو نیک از نظر دل
تو در دل و دل در خم زلف تو نهان است
من گام زنان روز و شبان بر اثر دل
گاه از دل شوریده بپرسم خبر تو
گاه از خم زلف تو بجویم خبر دل
بر دیده دری باز کن ای دادرس جان
از دل خبری بازده ای همسفر دل
تا زنده کنی بازش از آن لعل روانبخش
ما دوش بریدیم به پای تو سر دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، عشق و longing خود را به معشوق بیان میکند. او هر روز به دیدار محبوب میرود و زیبایی او را با دل میبیند. دل او در زلفهای محبوب پنهان است و او دائماً در تلاش است تا از دل خود و معشوق خبری به دست آورد. شاعر از محبوب خواسته است که در را به روی دلش باز کند تا روح او دوباره زنده شود. در نهایت، او اشاره میکند که دیشب برای عشق معشوق جان داده است.