شمارهٔ ۲۱۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خال
نام لعل تو حمیرا نام خال تو بلال
خیره کردی چشم گیتی را تو از این روی و موی
تیره کردی روز عالم را تو با این زلف وخال
ریختی خون مرا با تیر مژگان ور دهی
بوسه ای زان لعل لب، خونم تو را بادا حلال
تا بکی ای خضر فرخ پی پسندی از جفا
که بمیرم تشنه لب من بر لب آب زلال
رازها دارد دل من با لب جانبخش تو
بی خطاب و بی تکلم بی جواب و بی سئوال
دوش تا وقت سحر با لعل و خالت میسرود
کلمینی یا حمیرا و ارحنی یا بلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و魅یت محبوبش اشاره میکند. او چهره و لبان او را به لعل (سنگ قیمتی) تشبیه میکند و نشان میدهد که زیبایی او چقدر برایش جاذبه دارد. زلف و خال محبوبش باعث تیره شدن روز و چشمهای جهان شده است. شاعر از درد عشق و تیر چشمهای معشوقهاش سخن میگوید و درخواست میکند که بوسهای از لبانش به او داده شود. او از جفا و سختیهای عشق میگوید و حس بیجوابی را از محبوبش توصیف میکند. در پایان، از دلش به مفهوم راز و عشق حیرتانگیز یاد میکند و دعایی جهت آرامش و آرامش خاطر میکند.