شمارهٔ ۲۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
یارب بدست ما که داد امشب گریبان ترا
ندهیم تا دامان حشر از دست دامان ترا
نیکت چو جان آرم ببریکدست آرم بر کمر
گیرم بآن دست دگر زلف پریشان ترا
طفل یتیم و سلب سرخ هر چند میدانند حیف
یارب منم کاینسان برم سلب زنخدان ترا
برخیز و پا نه در چمن دوری بزن با نسترن
تا بو که بیند سر و بن قد خرامان ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که در کنار او بماند و او را ترک نکند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر او شکست بخورد و از دستش برود، باز هم نمیخواهد که از او فاصله بگیرد. شاعر از معشوق میخواهد که با او در باغ قدم بزند و زیباییهایش را به نمایش بگذارد. در کل، احساس عشق و وابستگی عمیق به معشوق در این شعر به وضوح نمایان است.