شمارهٔ ۲۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ایکه کشتی ز انتظار مرا
آمدی وقت احتضار مرا
توگلی، گل ز خار ناچار است
گرد خود گیرهم چو خار مرا
اختیاری به کار خویشم بود
برد عشقت ز اختیار مرا
تا تو کردی کنار، موج سرشک
شد چو دریاری بی کنار مرا
بوسه ای خون بهام بخش از لب
که دو چشم تو کشت زار مرا
تو چو من صد شکار خواهی کرد
نشود چون توئی شکار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و انتظار است. شاعر در ابتدای شعر به شخصی اشاره میکند که در لحظههای حساس و نزدیک به مرگش به سراغش آمده است. او از عشق و نیازی میگوید که چنان او را به خود مشغول کرده که دیگر از خود اختیاری ندارد. شاعر با توصیفاتی از عشقش و اثرات آن بر زندگیاش، نشان میدهد که این عشق برایش همچون دریایی بیکرانه است و با بوسهای که از معشوق میگیرد، زندگی و امیدش را به دست میآورد. همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند جای این عشق و معشوقش را بگیرد و شکار احساساتش فقط مختص او است.