نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه‌ایم

لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه‌ایم

بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از این

سال‌ها شد ما به رندی در جهان افسانه‌ایم

عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا

بگذر از ما گو که نیز از خویشتن بیگانه‌ایم

هر کجا زلف بتی، در تار او بند و شکن

هر کجا شمع رخی، بر گرد او پروانه‌ایم

لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغریم

چنگ در زلف بتان افکنده همچون شانه‌ایم

شیخ بی‌دین را بگو تکفیر ما نبود سزا

کفر و ایمان در خور عقل است و ما دیوانه‌ایم

سیلِ اَندُه را بگو آبادیِ ما را مده

بیم ویرانی، که از روز ازل ویرانه‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حالت نیمه‌هشیاری و مستی شاعر اشاره دارد و طلب می‌کند که ساقی (مربی) به او یک پیمانه بنوشاند. شاعر از ترس رسوایی و پرهیز از قضاوت‌های دیگران سخن می‌گوید و خود را در مقام رند و دیوانه‌ای که از عقل فاصله دارد، معرفی می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و خود را شبیه پروانه در اطراف شعله‌ای می‌داند. از سوی دیگر، شاعر به نقد دین و عقل می‌پردازد و بر این باور است که کفر و ایمان به عقل مربوط می‌شود و او به عنوان یک دیوانه خارج از این محدوده است. در نهایت، او به وضعیت ویرانی و ناامیدی اشاره می‌کند و از عدم توجه به اندوه و غم‌هایش می‌گوید.