نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما بیخودان مست که رند و قلندریم

در آب ماهییم و در آتش سمندریم

خسرو مکانتیم و بظاهر نیازمند

درویش صورتیم و بمعنی توانگریم

مفروش خواجه کبرو تعنت بما که ما

ملک جهان بیک خم ابرو نمیخریم

با عشق زنده ایم و با خلاق مرده ایم

با دوست بنده ایم و بآفاق سروریم

خجلت بریم بس ببر پیر میفروش

فصل بهار اگر عوض باده، غم خوریم

در خاوریم بی کس و تنها چو آفتاب

الحق که ماه نخشب و خورشید خاوریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نوعی بینش عرفانی و فلسفی خود اشاره می‌کند. او به حالت مستی و بی‌خود بودن اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که در دنیایی مادی زندگی می‌کند ولی به معنویت و عشق دست یافته است. با اینکه به نظر نیازمند و درویش می‌آید، در حقیقت در دل خود غنای روحی و معنوی دارد. او از ارزش‌های ظاهری دنیا می‌گذرد و عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد. همچنین او به تنهایی و بی‌کسی خود در این دنیا اشاره می‌کند و خود را مانند خورشید و ماه توصیف می‌کند که در خاور وجود دارد و از نور و روشنی برخوردار است. در نهایت، شاعر به حال و هوا و احساسات خود نسبت به زندگی و عشق می‌پردازد.