شمارهٔ ۲۴۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده پیش آر که ما گوش بغوغا ندهیم
نقد امروز باندیشه فردا ندهیم
ما نداریم بجز یکدم و این یکدم را
گر دهی ملک ثری تا بثریا، ندهیم
در نثار قدم باده کشان خاک کنیم
نقد عمری که بدنیا و به عقبی ندهیم
جام کیخسرو و آئینه اسکندر را
که دل ماست، بصد کشور دارا ندهیم
وقت ما را مبر ایخواجه ببیهوده سخن
باخبر باش که مازر بتماشا ندهیم
هر چه موجود بود غایت مقصود بود
فکر و اندیشه بتصویر و تمنا ندهیم
دست از ما بکش ایخواجه که ما دست ادب
جز بمینای می و ساغر صهبا ندهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر بیتفاوتی و عدم توجه به زرق و برق دنیا و مسایل غیرضروری است. شاعر از باده و نوشیدنی به عنوان نمادی از لذتهای زودگذر و لحظات شیرین زندگی یاد میکند و بر این نکته تأکید دارد که تنها به لحظه حال اهمیت میدهد و به فکر فردا نیست. او میگوید که حتی اگر تمام دنیا را هم به او بدهند، حاضر نیستند از لحظه حال خود کنارهگیری کنند. در واقع، او از افرادی که به دنبال گفتگوهای بیهوده و فلسفی هستند، میخواهد که وقت او را هدر ندهند و به نوعی از زندگی لذت ببرند. بهطور کلی، این شعر تمایل به قناعت و سادهزیستی را نشان میدهد و تأکید میکند که بهتر است بر لذتهای واقعی تمرکز کنیم.