نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم

مست و بیخود در خرابات مغان افتاده ایم

چون سبو از خود تهی گشتیم و حالی مدتی است

سر بپای خم ز روی بیخودی بنهاده ایم

در پناه خم بجنگ شیخ سنگر بسته ایم

گو بیا سنگی بزن ما چون سبو آماده ایم

در درون خم نهان همچون فلاطون حکیم

سالها بودیم چون می حالی از خم زاده ایم

لوح دل را هر چه بود از صورت بیگانگان

همچو لوح کودکان شستیم و اکنون ساده ایم

مینهد آزادگانرا چرخ اگر بند بلا

گو بیا بندی بنه ما را که نیز آزاده ایم

سیل انده را بگو آبادی ما را مده

بیم ویرانی، که عمری شد خراب از باده ایم

شیخنا ما را بتکفیر ارکنی تهدید و بیم

ره نیابی زانکه کفر و دین بیکره داده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای افرادی می‌پردازد که با عشق و شوق به می‌پرستی روی آورده و از دنیای مادی جدا شده‌اند. آنها خود را مست و بی‌خود می‌دانند و در حالتی از بی‌خبری و آزادگی قرار دارند. شاعر به نوعی از دشواری‌ها و تهدیدها نیز اشاره می‌کند، از جمله تعرض‌های شیخ و تهدید به کفر و دین. در نهایت، او از پاکی دل و سادگی‌اش سخن می‌گوید و نگران ویرانی و مشکلات نیست، بلکه بر این باور است که آنها به حقیقتی عمیق رسیده‌اند.