نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آن سرم که به کوی مغان سرای کنم

دو سال کامل خدمت به مغ خدای کنم

به من سپار دل خویش را که در چل روز

منش به میکده، جام جهان‌نمای کنم

ز چشم ساقی و از روی باده دارم شرم

که فصل گل به سوی زهد و توبه رای کنم

یکی ز یاوه‌سرایی ببند لب واعظ

که گوش هوش سوی بانگ چنگ و نای کنم

هزار مرتبه وقت خوشم عزیزتر است

از آنکه گوش به گفتار هرزه‌لای کنم

بتا ز من سخن آموز تا چه طوطی هند

منت به لطف شکرریز و قندخای کنم

شب است و خانقه و وقت صوفیان جمع است

مگر ز قامت تو فتنه‌ای به پای کنم

چو با خدای بود کار بحر و کشتی و موج

مرا چه کار که پوزش به ناخدای کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد تمایل شاعر به پیروی از سبک زندگی مغان و رهایی از زهد و توبه است. او قصد دارد سال‌ها در خدمت زرتشتیان باشد و دل خود را به عشق میگده بسپارد. شاعر از شرم خود به خاطر شراب و زیبایی می‌گوید و اشاره می‌کند که به جای توجه به موعظه‌های بی‌محتوا، به لذت‌های زندگی باید گرایش داشته باشد. او می‌خواهد از زیبایی‌های زندگی استفاده کند و از تنگنای خانقاه و جمع صوفیان رهایی یابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در کارهای خداوند و تقدیر، جایی برای توبه و پوزش ندارد و باید به زندگی خود ادامه دهد.