نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی فتد آخر که من این دام ببرم

زین ننگ برون آیم و این نام بدرم

از صحن سرا پرم ناگه به لب بام

وز بام به ناگاه سوی چرخ بپرم

شهری همه روباه و همه ماده بجز منک

روباه نیم، ماده نیم، شیرم و نرم

بحر هنر و شیر عرینم که ز گردون

چون بحر همی جوشم و چون شیر بغرم

من آهوی صحرائیم از شهر گریزان

جوشم همه روزی است که در دشت بچرم

از بام به در می‌جهم از در به سوی بام

اکنون که ببستند به رخ راه مفرم

یارانِ وطن نامه فرستند برایم

که زود بیا گر نروم کورم و کرم

هم مالک خویشم من و هم بنده خویشم

خود را بفروشم به خود و باز بخرم

هم خیر ز من زاید و هم شر که در این ملک

هم زاده خیرم من و هم زاده شرم

ای بار خدا باز نما راه بد و نیک

بر من که ندانم که چه نفع است و چه ضرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره زندگی و آزادی او می‌پردازد. شاعر از وضعیت خود به شدت ناراضی است و آرزو دارد که از این وضعیت ننگین رهایی یابد. او خود را به‌عنوان موجودی متفاوت معرفی می‌کند که در دنیایی پر از ریا و نیرنگ زندگی می‌کند. شاعر تمایل به پرواز و خروج از محدودیت‌ها دارد و به نوعی به مبارزه با شرایط موجود می‌پردازد. او به دوگانگی درونی‌اش اشاره می‌کند که هم خود ارباب خویش است و هم بنده‌ای از بندهای جامعه. در نهایت، او از خداوند طلب راهنمایی می‌کند تا ببیند کدام راه نیک و کدام راه شر است.