شمارهٔ ۲۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون ترک جنک جوی من از در در آیدا
با شور جنگ و مشغله در محضر آیدا
خنجر بدست مست در آید ببزم من
چون است حال مست که با خنجر آیدا
مست است و حال مست نباشد بیکروش
هر ساعتی بمشغله دیگر آیدا
گاهی به لطف و ناز و بناگاه در بکین
با ساغر شراب مرا در بر آیدا
خوشا دمیکه در بر من با هزار ناز
چون صد هزار خرمن سیسمبر آیدا
ما را نیازمندی و او را توانگری است
شاید اگر بخانه ما کمتر آیدا
زابرو گرفته تیغ و مژه بر کشیده صف
شاه است و شاه با حشم و لشگر آیدا
جان می سپارمش بقدم خاصه کز نشاط
مخمور و مست با قدح و ساغر آیدا
زلفش هزار تاب و بهر یک هزار چین
هی چین و حلقه در پس یکدیگر آیدا
صد حلقه تا بدوش و دو صد حلقه کرد گوش
صد حلقه اش چه طوق بگردن در آیدا
افتد باتفاق ولی نادر اوفتد
درویش را که پای به گنج زر آیدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از عشق و مستی میپردازد که شاعر در آن همزمان با شور و شوق جنگ و آوردگاه، به سراغ معشوق میآید. او از احساسات متناقضی صحبت میکند که در میان جنگ و مستی بروز میکند. معشوق او با ناز و لطافت حاضر میشود و شاعر را به دنیای عشق و شراب میکشاند. او به زیباییهای معشوق و زینتهای او اشاره میکند و از جذابیتهای جسمانی و احساسی او مینویسد. در نهایت، شاعر به نیاز و فقر خود در کنار ثروت و توانگری معشوق اشاره دارد و تأکید میکند که در این وضعیت خاص، عشق و شادی او به معشوقش وابسته است.