شمارهٔ ۲۶۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگشای در خانه که نره گدائیم
گر تو نگشائی بشکستن بگشائیم
گر میندهیمان بگدائی و بزفتی
یکبوسه ز لعل تو بدزدی بربائیم
با ما بوفا کوش که ما اهل وفائیم
ما را بصفا باش که ما اهل صفائیم
روزی قند آخر که سر زلف تو گیریم
وقتی شود آخر که لب لعل تو خائیم
از لعل تو یکبوسه بمستی بستانیم
بر زلف تو یکعقده بشوخی بفزائیم
هی بوسه ز لعل تو بگیریم و ببخشیم
هی چهره بزلف تو بمالیم و بسائیم
ای پادشه کشور تقدیس و تجلی
ما گرچه گدائیم هم از شهر شمائیم
عمریست که ما بر در این خانه نشستیم
یکبار بپرسید که چونیم و چرائیم
ایشاهد خلوتگه اسرار بیکبار
از پرده برون آی که از پرده درآئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلدادگی به معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد در را به روی او باز کند، زیرا اگر او نکند، شاعر ناچار خواهد بود که به شکستن در بپردازد. او به زیبایی معشوق و بوسههای شیرین او اشاره میکند و به وفاداری و صفای خود تأکید میکند. شاعر آرزو دارد که روزی قند دلانگیز معشوق را به دست آورد و در این مسیر به بوسیدن و نوازش زلف او میاندیشد. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که کمی توجه کند و از او بپرسد که حالش چگونه است، چرا که سالها در انتظار او نشسته است. همچنین خواسته میشود تا از پرده رازها بیرون بیاید و فرصت دیدار را فراهم کند.