شمارهٔ ۲۸۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان
جان و ایمان را نثار حضرت پیر مغان
شیخ شهر ار برد تسبیح از کف من باک نیست
بعد از این زنار بندم از دل و جان بر میان
من ندانم جز زیان سودی در این بازار زهد
شیخ و زاهد را مبارک باد این سود و زیان
سالها پوشیده ام، جز زرق و تزویر و ریا
نیست خیری اندر این دستار و در این طیلسان
وقف کردم از دل و جان و ز خدا خواهم قبول
مسجد و محراب و منبر را به خیل زاهدان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تجربه خود در ارتباط با شیخ و زاهدان سخن میگوید. او سبحهای را به شیخ شهر میبرد و جان و ایمانش را به او تقدیم میکند. شاعر بیان میکند که اگر شیخ تسبیح را از او بگیرد، برایش اهمیتی ندارد چرا که از این پس بند خود را از هر دو دنیا میبردارد. او به عدم سود واقعی در بازار زهد اشاره میکند و میگوید که سالها دروغ، تزویر و ریا را پوشیده است. در نهایت، شاعر اعلام میکند که او از دل و جان وقف کرده و در پی قبول خداوند است، نه زهد ظاهری و مکانهای مذهبی.