شمارهٔ ۲۹۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جان و تن را به عشق سودا کن
ما و من را به عشق سودا کن
زنده بیعشق مرده در کفنی
این کفن را به عشق سودا کن
جان چو یوسف به تن چو پیراهن
پیرهن را به عشق سودا کن
جان سلیمان و تن چو اهریمن
اهرمن را به عشق سودا کن
جان چو مور است و تن به سان لگن
این لگن را به عشق سودا کن
عشق چون باز و عقل چون زغن است
این زغن را به عشق سودا کن
عقل بر پای عشق چون رسن است
این رسن را به عشق سودا کن
عشق چون روح و عقل چون بدن است
این بدن را به عشق سودا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت عشق در زندگی انسانها اشاره دارد و میگوید که باید جان و تن را به عشق تسلیم کرد. عاشق بدون عشق مانند مردهای در کفن است و عشق باید همه چیز را در زندگی معنا دهد. عشق و عقل در این شعر به تضاد همدیگر اشاره دارند؛ عشق به عنوان نیرویی زندهکننده و عقل به عنوان قابل سنجش و محدود. در نهایت، شاعر میخواهد بگوید که عشق باید بر هر چیزی غلبه کند و آن را تحت تاثیر قرار دهد.