شمارهٔ ۳۰۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
رخ است آن یا چمن یا باغ نسرین
بر است آن یاسمن یا سرو سیمین
یدو بیضاء نگوئی لعل و دندان
شب یلدا نگوئی زلف پرچین
عروسی چون ترا شاید که باشد
سر و جان و دل و دین جمله کابین
هزاران فتنه بر خیزد ز اسلام
دو صد شورش برانگیزد ز آئین
چنین کان چشم جادو میبرد دل
چنان کان زلف هندو میبرد دین
منه در پیش رخ آئینه و آب
مده خود را بزیور زیب و آئین
رخت بی زیب و زیور خوب و زیبا است
لبت بی قند و شگر شهد و شیرین
گمند زلفکان و تیر مژگان
کمان ابروان و خال مشکین
زهر سو از سپاه روم و از زنگ
بسوی ما کشیده لشگر کین
حبیب آن دل بچنگ آن سر زلف
چو گنحشکیست در چنگال شاهین
یکی تار سر زلفت بچین بست
بهر تار سر زلفت دو صد چین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد و از توصیفهای مختلفی برای بیان این زیبایی استفاده میکند. شاعر معشوق را به باغ و گلهای معطر تشبیه میکند و از ویژگیهای ظاهری او مانند زلفها و دندانهای زیبا سخن میگوید. همچنین به اثرات عشق اشاره میکند که میتواند باعث فتنه و شورش شود. در ادامه، شاعر به نقد تجملگرایی و زیورآلات میپردازد و بیان میکند که زیبایی واقعی از درون فرد ناشی میشود. او همچنین به توصیف تصاویری از جنگ و کشمکشها از سوی دشمنان میپردازد. در نهایت، شعر به زیبایی زلفهای معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق میپردازد.