شمارهٔ ۳۱۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امروز امیر در میخانه تویی تو
فریادرس نالهٔ مستانه تویی تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام تویی، دام تویی، دانه تویی تو
آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب
از روزن این خانه به کاشانه، تویی تو
آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه
بشمارد با سبحهٔ صد دانه، تویی تو
آن باد که شاهد به خرابات مغان نیز
پیموده به جام و خم و میخانه، تویی تو
آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند
بر پای دل عاقل و دیوانه، تویی تو
ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند
گنجی که نهان است به ویرانه، تویی تو
در کعبه و بتخانه بگشتیم بسی ما
دیدیم که در کعبه و بتخانه تویی تو
آن راز نهانی که به صد دفتر دانش
بسیار از او گفته شد افسانه، تویی تو
بسیار بگوییم و چه بسیار بگفتیم
کس نیست به غیر از تو در این خانه تویی تو
یک همت مردانه در این کاخ ندیدیم
آن را که بود همت مردانه، تویی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و محبت به یک معشوق خاص میپردازد که در میخانه و دل مستان به تصویر کشیده شده است. او معشوق را منبع آرامش و شادی میداند و به تقدیس ویژگیهای او میپردازد. معشوق در تمامی گسترهها و مکانیسمهای زندگی شاعر حضور دارد؛ از جاذبههای طبیعی و نیکوییهای زندگی گرفته تا زهد و صفای روح. شاعر به ریشههای عرفانی و فلسفی عشق نیز اشاره میکند و تأکید دارد که معشوق در هر مکانی، حتی در خانههای مقدس، حضور دارد و هیچ چیز بدون او معنا ندارد. در نهایت، او به عظمت و همت معشوق اشاره کرده و میگوید که در این جهان، کسی به بزرگی و همت او وجود ندارد.